مرتضى مطهرى

470

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كار و توليدش لازم ديد كه . . . استاد : همان اول كه « كار كرد ، شد انسان » بحث سر همين جاست . با اين‌جور كارها كسى انسان نمىشود ( خندهء استاد ) . اينها را انگلس و جوانها گفته‌اند ولى حالا ماركسيستها اين حرفها را نمىزنند . - مقصودم بيان اين مطلب بود كه اينها با همديگر كار مىكردند ، بعد ديدند كه بايد با هم اجتماعى كار كنند . در اين توليد اجتماعى نياز به رابطهء با يكديگر پيدا كردند و باز اين نياز خارجى تكلم و مكالمه را ايجاد كرد و زبان محصول اين مطلب است . در اثر رد و بدل كردن كلمات ، مغز تكامل پيدا كرد ، چون در اين سخن گفتن لازم بود كه يك انتزاعياتى در ذهن ايجاد بشود ، لذا مغز حيوان به مغز انسان تكامل پيدا كرد . اگر ساير حيوانها همچنين بشوند تبديل به انسان مىشوند . استاد : اتفاقاً همين را هم اينها نمىگويند . الآن ديگر علم هيچ پيش بينى نمىكند كه يك حيوانى در آينده تبديل به انسان بشود كما اينكه در انسان هم مىگويند ديگر از نظر زيستى متوقف شده و تكامل انسان فقط در جهت تكامل اجتماعى است . از وقتى كه انسان انسان شده ، از نظر زيستى كوچكترين تغييرى نكرده است . آيا كار سبب تكامل زيستى است ؟ اين مسئله كه كار سبب تكامل بشود ، اتفاقاً تنها و تنها با فلسفه‌هاى غيرمادى قابل توجيه است ، فلسفه‌هايى كه براى حيات در مقابل ماده اصالت قائل‌اند و حيات را به عنوان يك جوهر و نفس قائل هستند ، يعنى صرفاً خاصيت و خصلت و تابع ماده نمىدانند . در بحث پركسيس ، در اين باره مقدارى بحث كرديم . در موجود بيجان ، كار هيچ نقش فعالى در سازندگى آن موجود ندارد ، بلكه برعكس سبب فرسودگى آن مىشود . به اصطلاح ترموديناميسين‌ها - كه آقاى مهندس بازرگان خيلى به كار مىبرد - آنتروپى . آن موجود بيجان انحطاط پيدا مىكند . مثلًا مغناطيس هرچه زيادتر كار كند اين كار او را نمىسازد ؛ و هر جماد ديگرى . اگر اين انگشتر كار بكند ، هرچه زيادتر كار كند ، اين كار نمىتواند او را بسازد و نمىسازد بلكه او را كاهش مىدهد ، انرژيهاى او را مصرف مىكند ، او را فرسوده مىكند . حيات به تعبير اينها ضد انحطاط است ، يك حالت ضد انحطاط در طبيعت پيدا